چون نهاد وکالبد را به آتش دادم نوبت به دل رسید!

از من دل خواست

گفتم تو را در بازم و باک ندارم!

ندا آمد،دل را یله کن که دل نه آن توست و در تصرف تو!

دل در قبضه و تصرف ما است!

اگر دل را به ناچار باید سوخت،دریغ باشد که بدین آتش بسوزی،

پس باری به آتش عشق بسوز!

****

دل را تو به ناز عاشقی  بریان کن

و آنگاه  نظر ز دل  بسوی جان کن

گر آنکه به راه پیشت آید  معشوق

این جمله به پیش پای او قربان کن!


از تفسیر ادبی عرفانی قران اثر خواجه عبدالله انصاری