دجال کلمه ای عربی و یا حتی عبرانی نیست
این کلمه واژه ای ایرانی است. در واقع از ترکیب دوجزءمستقل ساخته شده است
(دُژ =دشمن =دُژخیم=نیروی اهریمنی .)
(*در زبان عربی به جای حرف" ژ" از حرف" ج" استفاده میشود)
+(آل=همزاد،نام موجوداتی اساطیری در فرهنگ ایرانی-گاهی آن را هم معنای جن بکار میبرند ).
از آنجایی که قلمرو حکومت ساسانیان بخش وسیعی از سرزمینهای عربی شمال شبه جزیره
عربستان و جنوب آن (یمن)بوده است،
تفکرمنجی به همراه اندیشه ی ظهور دجال به تدریج در میان اعراب بادیه نشین نیز ریشه گسترانید.
گفته میشود که دجال و تفکر ظهور چنین جریانی، توسط جریان فراماسون ترویج میشود ،
اما این حقیقت ندارد.
برای اثبات این موضوع باید انطباقی میان تاریخ فراماسونها و تاریخ ظهور تفکر دجال برقرار شود
اگر تاریخ ظهور جریان فراماسونری بررسی شود ،بدون اغراق در می یابید که
چنین اندیشه ای تنها قریب به سه قرن است
که بصورت یک تفکر سازمان یافته درآمده است. و پیش از این
در هیچ یک از اسناد تاریخی و هویتی،نشانه و حتی نامی
از این جریان به میان نیامده است.
آنچه که امروز بدان استناد میشود و آنها را منتسب به تفکر کابالیسم
و ایدئولوژی کابالا در مصر باستان میکند،
تنها ادعاهاییست که اغلب با زیرکی خاصی و با هدایت جریانات
رسانه ای حامی و به قصد تاریخ سازی و
هویت سازی توسط همان ماسونها صورت میپذیرد.
آنها علاقه ی فراوانی دارند که به جهانیان بقبولانند که دارای تاریخی
عظیم و با شکوه هستند.
و با دادن سرنخهایی کاذب و دروغین از خود، تلاشهای مسیحیان و مسلمانان و
حتی پیروان یهود را به منظور
افشای هویت جریان فراماسونری به نفع خود مصادره میکنند.
اما آنچه که امروز به نام تفکر ظهور دجال مطرح است،حداقل تاریخی به بلندای
ظهور اسلام دارد.
برخی سعی دارند آن را به تفکرات یهودیان هم عصر در صدر اسلام ارجاع دهند،
اما باید بدانید که ایده اولیه
ظهور دجال نه به آیین یهود و آیین مسیحیت و نه حتی به آیین اسلام مرتبط می شود.
در واقع ظهور دجال ریشه در آیین مزدیسنا یا همان دین زردشت دارد.
در بخشی از سخنان منسوب به زردشت به ظهورجریانی مخرب و ویرانگر
اشاره میشود که در چند نوبت با نابودی جهان به اغراض خود دست
می یابد اما سرانجام با آمدن منجی "سوشیانث" و شکست ان جریان اهریمنی
به حکومت ان، پایان داده میشود،.
.....
این تفکر به همراه تفکر منجی در دوران هخامنشیان پذیرفته میشود.
به گونه ای که برخی پادشاهان هخامنشی با کشورگشاییها و فتح سرزمینهای
دیگر و وضع قوانین دادگری و نجات انسانها ، سعی میکنند
به عنوان منجی و نقطه مقابل دجال و اهریمن وارد عرصه شوند..
در شمال غرب آسیاوبخش وسیعی از اروپا، عرفان زردشت با آیین میترایسم پیوند میخورد،
به گونه ای که در ابتدا رومیان نیز با پذیرفتن مسأله منجی کسی همانند
اسکندر را منجی خود میخوانند.
( آثار این تفکر تا آمدن مسیح و حتی پس از آن در سرزمینهای مسیحی باقی میماند).
پس از فتح اسکندر این تفکر برای چند دهه در ایران تقلیب میشود.
اما با روی کار امدن اشکانیان و جمع آوری
مجدّد اوستا، بار دیگر احیا میشود و سپس در دوران ساسانیان، قدرت میگیرد.
بسیاری از نمادها و نمایه های باستانی این عصر میتوان تصویر موجود و
یا موجوداتی اهریمنی را به وضوح رویت کرد که اشاره به رواج چنین تفکری دارد..
از آن پس تا قرن دوم هجری و با ورود اسلام به سرزمینهای ایرانی
(بخشهای عمده عراق فعلی)بسیاری از عقاید و سنتهای ایرانی
در دین اسلام ورود می یابد و با ترجمه کتب فارسی به عربی،
بسیاری از باورهای ایرانیان در دسترس اعراب قرار میگیرد.
برخی بادیه نشینان عرب پیش از بعثت پیامبر اسلام در انتظار موعود خود بودند
و با امدن پیامبر او را موعود میدانستند.
باور این امر که موعود همان پیامبر است،مورد اقبال گروهی قرار نگرفت و
با تداوم این اندیشه در میان دسته ای از مسلمانان و ظهور مذهب تشیع
بار دیگر سیمایی نو به خود گرفته است.
استناد آنها به روایت و گفته ای از زبان پیامبر است که اشاره به امدن منجی
و پیشوای دادگر در آینده دارد.
در واقع مذهب تشیع، نهضتی ایرانی است که برای ایرانی کردن اسلام صرفا" عربی
به راه افتاد وشواهد نشان میدهد که پایه و اساس آن با رواج نهضت معتزله
در سده های نخست ظهور اسلام قوت و قدرت میگیرد.
هرچند که بعد ها پیشوایان اهل تشیع و متکلمان شیعی منکر پیوند آن
با جریان اعتزالی بوده اند.
مقایسه ای در باورها و سنتهای ایرانی با باورها و آداب تشیع نشان از پیوند
و رابطه ی عمیق تشیع با سنتهای ایران باستان دارد.
گزیده ای از مقاله ی اندیشه ی دجال ومنجی اخر زمان
نوشته ی پارسا ساسانی
همایش بررسی اندیشه های آخرزمانی



































عشق تو منادیی به عالم در داد